پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟

آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟

با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم

در حلقه سودازدگانم چه توان کرد؟

پیوسته مرا پیشه همینست که در عشق

نعره زنم و جامه درانم چه توان کرد؟

ناصح خبری گوید و پیغام و نشانی

من بی خبر از نام و نشانم چه توان کرد؟

من مست شرابم، چو چنینم چه توان گفت؟

من رند خرابم، چو چنانم چه توان کرد؟

واعظ دهدم وعده دیدار بفردا

این قصه شنیدن نتوانم، چه توان کرد؟

بر مذهب عشقست دل قاسم مسکین

چون خوشتر ازین راه ندانم چه توان کرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
  2. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
  3. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
  4. شمارهٔ ۲۵۳در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
  5. شمارهٔ ۲۵۴طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
  6. شمارهٔ ۲۵۵گر همه میل دلت جانب سلما باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۶هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۷هر که او را هوس منصب اعلا باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.