پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

جانم از دولت درد تو دوایی دارد

دلم از صیقل ذکر تو صفایی دارد

هر کرارو بتو شدجنت جاویدان یافت

دوزخ آنجاست که رویی وریایی دارد

عشق سلطان کریمست ولی مصلحتست

بر دل خسته اگر جور و جفایی دارد

دوزخ افسردگی وظلمت جهلست مدام

جنت آنست که دل عشق وولایی دارد

دلم از ظلمت تن نیک بجان آمده است

«جل ذکرک »،ز تو امید جلایی دارد

عاشقی را که پریشان و مشوش بینی

دم انکار مزن، عشق و هوایی دارد

گر اجابت کنی،ای دوست،نیاز دل و جان

قاسم سوخته دل رو بدعایی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
  2. شمارهٔ ۲۴۹تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
  3. شمارهٔ ۲۵۰چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
  4. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
  5. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
  6. شمارهٔ ۲۵۳در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
  7. شمارهٔ ۲۵۴طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۵گر همه میل دلت جانب سلما باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.