پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد

وز عنایات تو دل پشت و پناهی دارد

دل بکوی تور سیدست، ولی می گذرد

طاعتی کرد، ولی عزم گناهی دارد

جان میان بست یقین بادیه حیرت را

مددی می طلبد روی براهی دارد

بخدا،برسر کوی تو یقین می دانم

دل چون کوه من،ار قیمت کاهی دارد

حال دل باغم هجران تو خوش خواهد بود

گرچه تنهاست،ولی قصد سیاهی دارد

هر کجا یاد کنم چهره زیبای ترا

دل بیچاره من ناله و آهی دارد

دیگر از روی رویا قصه قاسم بگذشت

بگذر از روی وریا، روی بشاهی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۸من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
  3. شمارهٔ ۲۴۹تا که از جور زمان بر جگرم ریش رسد؟
  4. شمارهٔ ۲۵۰چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
  5. شمارهٔ ۲۵۱تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
  6. شمارهٔ ۲۵۲تا به کی خاطر من واله و شیدا باشد؟
  7. شمارهٔ ۲۵۳در قیامت همه کس طالب و جویا باشد
  8. شمارهٔ ۲۵۴طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.