پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۹

نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد

ولی به خود نه حکایت، نه داستان دارد

ولی چو چوبک عشقش رسید یعنی «قل »

به غلغل آید و صد شور و صد فغان دارد

به هر اصول که گیرد نقاره از مضراب

اصول را به همان وصف بر زبان دارد

سخن ز مردم جاهل نگاه دار ولیک

بگو به گوش محقق، که جای آن دارد

به غیر عشق، که سرمایهٔ سعادت توست

به هرچه فخر کنی، فخر را زیان دارد

به کوی عشق و مودت هزار جان بجویست

میا به کوچهٔ ما، هرکه فکر جان دارد

دلم رسید به عشقت به دولت جاوید

ز عشق تا به ابد شکر جاودان دارد

یقین که عین حیات است و نور اعیان است

که چشم باطن او سرمهٔ عیان دارد

به قاسمی نظری کن ز روی لطف و کرم

که در هوای تو رویی بر آستان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۱مرا سودای او دیوانه دارد
  2. شمارهٔ ۲۴۲بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۳دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۴هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۵جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۶جانم از دولت درد تو دوایی دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۷در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۸من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.