پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد

جانم از مسکن تن روی بجانان دارد

بهمه حال ز جانان نشکیبد جانم

جان زجان آمدو هم روی بدان جان دارد

دل بیچاره خرابست که گفتند :فلان

روی چون ماه وسر زلف پریشان دارد

روی از کعبه مقصود نشاید پیچید

گر ره کعبه همه خار مغیلان دارد

در زمانی همه جاویدوخوش وزنده شوند

سایه ای گر بسر خاک غریبان دارد

مردم از پرده پندارهمه مست و خراب

دل ما مست خدا،سوزش عرفان دارد

من چه گویم؟که حکایت بصفت ناید راست

قاسم از مونس جان شکر فراوان دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰آن خواجه سر بشر ندارد
  2. شمارهٔ ۲۴۱مرا سودای او دیوانه دارد
  3. شمارهٔ ۲۴۲بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
  4. شمارهٔ ۲۴۳دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۴هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
  6. شمارهٔ ۲۴۵جانم از نرگس مخمور تو جاهی دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۶جانم از دولت درد تو دوایی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۷در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.