پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

نگین سلیمان بدیوان که داد؟

سریر سلاطین بدربان که داد؟

صفات کمال خداوند را

بدست مرنج و مرنجان که داد؟

گرت رنگ وبویی از آن یار هست

بگو:رنگ لعل بدخشان که داد؟

همی ترسم این جام را بشکند

که جام سلیمان بموران که داد؟

اگر شیر راهی حقیقت بدان

که این زوروشیروپلنگان که داد؟

حقیقت گر از بحر مایی مگو

که:درها بدریای عمان که داد؟

بگو:بوی وصلی که جان پرود

پس از فرقت پیر کنعان که داد؟

اگر داد حق دیده ای باز گو:

فلک را همه در و مرجان که داد؟

همه حسن و لطفی،که در آدمیست

بگو راست، قاسم، بانسان که داد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
  2. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  3. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۷ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
  5. شمارهٔ ۲۳۸دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۹نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۰آن خواجه سر بشر ندارد
  8. شمارهٔ ۲۴۱مرا سودای او دیوانه دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.