پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

تو آن دری که در عمان نگنجد

تو آن گنجی که در ویران نگنجد

بیا،ساقی، مرا جامی کرم کن

از آن جامی که در امکان نگنجد

خدا این عاشقان را همتی داد

که در کیخسرو و خاقان نگنجد

چو روباهست عقل حیله کردار

میان بیشه شیران نگنجد

بحمدالله بدان یوسف رسیدم

که اندر مصر و در زندان نگنجد

مراسرویست سر سبز و خرامان

که اندر باغ و در بستان نگنجد

چو قاسم با وصال یار پیوست

در آنجا قصه دربان نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  2. شمارهٔ ۲۳۷ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
  3. شمارهٔ ۲۳۸دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
  4. شمارهٔ ۲۳۹نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد
  5. شمارهٔ ۲۴۰آن خواجه سر بشر ندارد
  6. شمارهٔ ۲۴۱مرا سودای او دیوانه دارد
  7. شمارهٔ ۲۴۲بپیش اهل سیادت سعادتی دارد
  8. شمارهٔ ۲۴۳دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.