پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

حدم آن کس زند که بادم داد

باده جام دل گشادم داد

بهر دفع خمار و رنجوری

جام در مبداء و معادم داد

گفتمش : تایبم، ننوشم می

حیله کردم ولیک بادم داد

مستی و عاشقی و مستوری

جودت عشق در نهادم داد

چون مرا زاهد و مسلمان دید

سجده سهو را بیادم داد

جمله را داد هر چه لایق اوست

سلطنت را به نوع آدم داد

هر چه دادند جان قاسم را

دولت عشق مستزادم داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  2. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  3. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
  4. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  5. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  6. شمارهٔ ۲۳۷ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۸دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۹نقاره سحری قصه‌ای نهان دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.