پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۹

بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد

جاودان باد و سرش سبز و لبش خندان باد

غرض از پیرمغان مرشد را هست،ای دل

تا ابد دیر مغان سجده گه مستان باد

ساقیا،باده بیاور،که شراب تو مدام

همچو الطاف توبی غایت و بی پایان باد

هر دلی را که بعشاق نیازی باشد

تا ابد راهبرش مشعله عرفان باد

این همه مستی جان از اثر صحبت اوست

جان اوقدس ودلش جنت جاویدان باد

سر بپیچد ز عشاق،که بی سامانند

دایما واعظ ما بی سر و بی سامان باد

قاسم از دولت دیدار تو جانی نو یافت

جان من، جان و دلم جان ترا قربان باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
  2. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  3. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  4. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
  5. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  6. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  7. شمارهٔ ۲۳۷ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۸دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.