پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۸

هزار شکر که سلطان عشق جان را داد

هزار مجد و معالی، هزار حسن و رشاد

به پیش وصل تو از هجر دادها کردم

هزار شکر که سلطان وصل دادم داد

هوای وصل تو جانبخش و دلنواز آمد

که باشد آنکه نباشد به مهر رویت شاد؟

هزار سال من این ره به سر بپیمودم

که تا رسید مرا سر بر آستان مراد

بحسن ولطف وامانی دهر غره مشو

که خانه ایست منقش، ولیک بی بنیاد

مورز وصف تانی وکاوکاوی کن

که گنجهاست درین عرصه خراب آباد

بداد قاسم بیچاره جان شیرین را

بآرزوی وصال تو، هر چه باداباد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
  2. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
  3. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  4. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  5. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
  6. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  7. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
  8. شمارهٔ ۲۳۷ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.