پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد

«زاد فی الطنبور نغما» حسن او چون جلوه داد

گفت دلبر: عاشقا، برگو، چه خواهی من‌یزید؟

گفتم: ای جان و جهان، آخر چه گویم من‌یراد؟

باد بوی زلف مشکین تو می‌آرد به من

شاد شد جانم ز بوی باد، جانش شاد باد!

گر مرادی بایدت، در نامرادی زن قدم

یافتند از نامرادی عاشقان گنج مراد

گفتمش: اندر نهادم هیچ کس غیر تو نیست

گفت: نوشت باد، نوش، ای عاشق نیکونهاد!

از دو بیرون نیست ره، گر مرد این راهی بدان:

یا طریق جد بباید، یا سبیل اجتهاد

قاسمی نام ترا جان و جهان گفت، ای عزیز

سیر او چون بر سبیل «علم الاسما» فتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  2. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
  3. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
  4. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  5. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  6. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
  7. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
  8. شمارهٔ ۲۳۶دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.