پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۶

سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد

بر آسمان معالی، سفر مبارک باد!

مبارکی چه بود؟آنکه یار پیش آید

بشیوهای ملاحت، برای حسن رشاد

رشاد چیست؟ حذر کردن از موانع اصل

وصال چیست؟رسیدن بر آستان مراد

بجست و جوی تو بودیم در جهان فنا

بآرزوی تو رفتیم، هر چه باداباد!

مده بدست هواها عنان نفس نفیس

که تا شود ز تو راضی دل صلاح وسداد

اگر بکشف حقایق رسی،یقین می دان

که بر زمین حقیقت نهاده ای بنیاد

یقین که جان ودل قاسمی کتاب خداست

زهی صحایف روشن! زهی بیاض و سواد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  2. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  3. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
  4. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
  5. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  6. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  7. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
  8. شمارهٔ ۲۳۵ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.