پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد

برون رویم، نبرده متاع خود بمراد

تو شاهد دو جهانی، اگر شوی واقف

ز حسن خویش نگر هم بحسن استعداد

وقوف نیست کسی را ز نقد هر دو جهان

مگر که عرضه کند نقد خویش برنقاد

درین دیار چه آموختی زدانش دل؟

درین مدار چه اندوختی برای رشاد؟

مرید باش، کزین جا رسید هر که رسید

زآستان ارادت بر آسمان مراد

بیا و ترک هوس کن بعاشقان پیوند

اگر چه راه مخوفست،هر چه باداباد!

همیشه حال دل قاسمی چنین بودست

بدرد او متنعم، بعشق او دلشاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  2. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  3. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  4. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
  5. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
  6. شمارهٔ ۲۳۲نگین سلیمان بدیوان که داد؟
  7. شمارهٔ ۲۳۳ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
  8. شمارهٔ ۲۳۴تو آن دری که در عمان نگنجد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.