پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۲

بسودای تو خوش حالیم و دلشاد

بدردت آرزومندیم و معتاد

چو عالم رابقایی نیست، خوش باش

بیا، می خور، که بربادست بنیاد

مدامم وقت خوش دارد بجامی

که ساقی را مدامش وقت خوش باد!

ندارد لذتی از زندگانی

دلی، کز فکر عالم نیست آزاد

بحسن ارشاد می فرمایدم عشق

ازین خوشتر چه باشد حسن ارشاد؟

زدست خوبرویان داد خواهم

الهی،داد ازین سنگین دلان، داد!

اگر افتاد قاسم در ره عشق

ملامت تا به کی؟ آخر چه افتاد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
  2. شمارهٔ ۲۲۵دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
  3. شمارهٔ ۲۲۶سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  4. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  5. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  6. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  7. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
  8. شمارهٔ ۲۳۱ساقیم باده داد و بادم داد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.