پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد

هرگز این جان من از درد تو محروم مباد

عقل و دین بردی و دل بردی و جان می طلبی

شرط تجرید همینست،زهی حسن رشاد!

حالیا نقد بدیدار تو وجدی داریم

بعد ازین تا چه نهد کار زمان را بنیاد؟

ملک جاوید بدیدار تو داریم امروز

در گذشتیم ازین چار سوی کون و فساد

روز وشب در طلب جامه ونان مضطربست

خواجه را فکر معاشست، نه تدبیر معاد

ماتمش تا به ابد ثابت و جاوید شود

هر که از دولت درد تو نباشد دلشاد

قاسمی،کشف یقینست درین راه دلیل

نه حکایات عوارف، نه حدیث مرصاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  2. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
  3. شمارهٔ ۲۲۵دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
  4. شمارهٔ ۲۲۶سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  5. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
  6. شمارهٔ ۲۲۸هزار شکر که سلطان عشق جان را داد
  7. شمارهٔ ۲۲۹بنده پیر مغانیم، که جاویدان باد
  8. شمارهٔ ۲۳۰حدم آن کس زند که بادم داد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.