پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج

برخوان به پیش صابران کالصبر مفتاح الفرج

گر عاشقی آواره شو، گر صادقی بیچاره شو

گر صابری غمخواره شو، کالصبر مفتاح الفرج

در راه باش و راه رو، درگاه و در بی‌گاه رو

در عصمت آن شاه رو، کالصبر مفتاح الفرج

با غم بسازی هان و هان، تازنده مانی جاودان

در گوش جان خود بخوان: کالصبر مفتاح الفرج

تا جان به جانان داده‌ایم، از هر دو عالم ساده‌ایم

از بهر آن استاده‌ایم، کالصبر مفتاح الفرج

گر پیش آید زحمتی، بر جان خود نه منتی

از حق شناس این رحمتی: کالصبر مفتاح الفرج

قاسم، اگر جان یافتی، از بوی جانان یافتی

در صبر پنهان یافتی، کالصبر مفتاح الفرج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  2. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  3. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  4. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  5. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
  6. شمارهٔ ۲۲۵دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
  7. شمارهٔ ۲۲۶سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد
  8. شمارهٔ ۲۲۷ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.