پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت

بآستین ملامت ز آستان کمالت

دلم بغیر جناب تو هیچ جای ندارد

بحق شام فراقت، بحق صبح وصالت

بخود نیامدم، ای جان، بقرب حضرت جانان

مرا بحسن دلال تو عشق کرد دلالت

سخن قبول کن از ما،بیا بحضرت اعلی

مپر ببال خود اینجا، که بال تست و بالت

بنیم شب که جهان مست خواب خوش بود،ای جان

من و نزاری و زاری، ندیم خیل خیالت

اگر نه عون تو باشد، چگونه راه برد دل؟

بآسمان هدایت ز آستان ضلالت

بروز حشر،که عرض گناه خسته دلانست

گناه قاسم مسکین بلطف تست حوالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
  2. شمارهٔ ۲۱۸ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
  3. شمارهٔ ۲۱۹من و معشوق و جام ناب صباح
  4. شمارهٔ ۲۲۰عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  5. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  6. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  7. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  8. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.