پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟

سروی، صنمی، لاله عذاری، چه توان گفت؟

بر صفحه دل، ای دل وجان، از غم وشادی

نقشی که نگاری چو نگاری چه توان گفت؟

خود را سگ کوی تو شمردیم و تو ما را

گر از سگ آن کو نشماری چه توان گفت؟

در دل همه غمهای تو داریم شب و روز

در دل غم ما هیچ نداری، چه توان گفت؟

دلداده و سودایی و رندم، چه توان کرد؟

زیبا و دل افروز و عیاری، چه توان گفت؟

ز یاد تو بشکفت دلم چون گل سیراب

در خاصیت باد بهاری چه توان گفت؟

کارت همه آزار دل قاسم مسکین

ای دوست،ببین،تابچه کاری،چه توان گفت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
  2. شمارهٔ ۲۱۷ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
  3. شمارهٔ ۲۱۸ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
  4. شمارهٔ ۲۱۹من و معشوق و جام ناب صباح
  5. شمارهٔ ۲۲۰عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  6. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  7. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  8. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.