پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟

دردین حق مساعد جانی چه گویمت؟

هر زنده دل که نام تو بشنید زنده شد

سلطان شهر زنده دلانی چه گویمت؟

من وصف گفتنت نتوانم بهیچ حال

چون پادشاه ملک عیانی چه گویمت؟

تو میر رهروانی و صد جان طفیل تست

باز سفید صدر جنانی چه گویمت؟

سلطان هر دو کونی وعالم گدای تست

در ملک فقر شاه نشانی چه گویمت؟

خواهم بجان که:وصف تو گویم بصدزبان

چون بینمت که برترازآنی چه گویمت؟

ای شهریار ملک ولایت، ترا سلام

برتر زعقل و فکر و بیانی چه گویمت؟

تو ژنده پیل حضرتی و پادشاه جام

ای جان و دل،چو جان و جهانی چه گویمت؟

قاسم گدای کوی توشد، جان و دل بداد

ای شاه جان، تو امن و امانی چه گویمت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
  2. شمارهٔ ۲۱۹من و معشوق و جام ناب صباح
  3. شمارهٔ ۲۲۰عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  4. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
  5. شمارهٔ ۲۲۲بسودای تو خوش حالیم و دلشاد
  6. شمارهٔ ۲۲۳بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
  7. شمارهٔ ۲۲۴جام در پای صراحی سر نهاد
  8. شمارهٔ ۲۲۵دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.