پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۲

اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت

این گنج نه گنجیست گه با مار توان گفت

در غار جهان عاشق یاریم و نزاریم

در غار جهان قصه آن یار توان گفت

پیدای او پیدا، در وجه خفا نیست

سرش بنهان خانه اسرار توان گفت

چون جعد برانداخت نگارین گره موی

با او سخن خرقه و زنار توان گفت

چون قطره ز دریا شد و وا گشت بدریا

با او صفت قلزم زخارتوان گفت

خواجه نه چنان مست و خرابست که امروز

بااو سخن مردم هشیار توان گفت

قاسم،همگی دهشت عشقست درین راه

گر در صف آن یار ز دیدار توان گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۴در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
  2. شمارهٔ ۲۱۵بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
  3. شمارهٔ ۲۱۶ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
  4. شمارهٔ ۲۱۷ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
  5. شمارهٔ ۲۱۸ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
  6. شمارهٔ ۲۱۹من و معشوق و جام ناب صباح
  7. شمارهٔ ۲۲۰عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد
  8. شمارهٔ ۲۲۱ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.