پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۸

ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت

عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت

جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال

سوزی زدل برآمد و شوری درو گرفت

فارغ شد از سلامت و راه فنا گزید

هر دل که با ملامت عشق تو خو گرفت

روشن شد از لوامع اشراق آن جمال

آن پرتوی که نیر خورشید ازو گرفت

می خواند گل ز وصف جمال تو آیتی

عشقت چه نکتها که برو رو برو گرفت؟

اوصاف یار عشق نخست از خرد شنید

اول ازو شنید و بآخر برو گرفت

اندر میان این همه رندان باده نوش

جم بود خال آدم و جام جم او گرفت

دانی میان زاهد و عارف چه فرق بود؟

این راه اعتدال گزید، آن علو گرفت

قاسم میان خاک در شاهوار یافت

چون باز یافت باز ره جست و جو گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  2. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  3. شمارهٔ ۲۱۲اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
  4. شمارهٔ ۲۱۳با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۲۱۴در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
  6. شمارهٔ ۲۱۵بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
  7. شمارهٔ ۲۱۶ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
  8. شمارهٔ ۲۱۷ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.