پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت

سودای سلطنت ز سر این گدا نرفت

یک شب نشد که از غم عشقت ز چشم و دل

سیلابها نیامد و فریادها نرفت

قلبی که نقد دولت دردترا نجست

مس پاره ایست کز طلب کیمیانرفت

گفتی:سگ منست فلان، محترم شدم

هرگز چنین مبالغه در مدح ما نرفت

عاشق نشد دلی که نیامد اسیر غم

صادق نبود هر که بتیغ بلا نرفت

روزی که دل شکسته نیامد بکوی تو

با تحفه ای ز درد،که با صد دوا نرفت؟

ارزان خرید درد تو قاسم بجان و دل

با مشتری مبالغه ای در بها نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  2. شمارهٔ ۲۱۲اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
  3. شمارهٔ ۲۱۳با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
  4. شمارهٔ ۲۱۴در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
  5. شمارهٔ ۲۱۵بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
  6. شمارهٔ ۲۱۶ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
  7. شمارهٔ ۲۱۷ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
  8. شمارهٔ ۲۱۸ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.