پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت

آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت

در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت

چون ببالا رفت همت، کاراوبالا گرفت

عقل وصفی کرد،از اوصاف عشق چاره ساز

عشق در بحث آمدوبرعقل دقت ها گرفت

پرتو نور تجلی هر دلی را بهره داد

عقل استعفا گزید و عشق استغنا گرفت

آتشی در وادی ایمن فتاد از ناگهان

شعله ای بر کوه طور افتاد و بر موسا گرفت

الغیاث!ای دستگیر دردمندان، الغیاث!

عشق شوریدست وعالم سر بسر غوغا گرفت

قاسمی را عاقبت نیک اوفتاد از فضل دوست

عاقبت بر خاک کویش مسکن و ماوا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  2. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  3. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  4. شمارهٔ ۲۱۲اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
  5. شمارهٔ ۲۱۳با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
  6. شمارهٔ ۲۱۴در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
  7. شمارهٔ ۲۱۵بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
  8. شمارهٔ ۲۱۶ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.