پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت

دید صد زاری ما را و بصد زاری کشت

سرخ شد چهره زردم ز سرشک گلگون

که مرا یار بدان چهره گلناری کشت

بارها ناز توام کشت و عجب می دارم

زان شکر خنده شیرین که بسر باری کشت

گفتمش: یار منی، گفت که: اغیار، نه یار

اندرین شیوه مرا یار باغیاری کشت

جرم من چیست؟ بر پیر مغان واگویید

که: مرا ساقی از استیزه بهشیاری کشت

چشم سرمست ترا دیدم و هشیار شدم

که مرا نرگس مست تو ببیماری کشت

ز اول عشق دلم داد که: قاسم، مهراس

آخر الامر مرا یار بدلداری کشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  2. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  3. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  4. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  5. شمارهٔ ۲۱۲اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
  6. شمارهٔ ۲۱۳با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
  7. شمارهٔ ۲۱۴در حسن و جمالی که تو داری چه توان گفت؟
  8. شمارهٔ ۲۱۵بحق صحبت دیرین مرا مران بخجالت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.