پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت

سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت

برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز

قطره ام قطره بچشم آمد و از رو بگذشت

دیر شد منتظران را، که ببینند آن روی

دیر دیر آمد و از کوچه ما زو بگذشت

صوفی ما همه شهر بپهلو گردید

مگرش یار گران مایه ز پهلو بگذشت

همه در چهره زیبای تو ظاهر دیدم

هر چه در خاطر از اندیشه نیکو بگذشت

ساحران در عجب افتند، اگر شرح دهم

آن چه بر جانم از آن غمزه جادو بگذشت

در سحر بوی سر زلف تو آورد صبا

قاسمی بوی تو بشنید، بر آن بو بگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  2. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  3. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  4. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  5. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  6. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  7. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
  8. شمارهٔ ۲۱۲اسرار تو با خاطر هشیار توان گفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.