پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت

هم از آن جنس که می‌کاری بر باید داشت

در ره درد و غمش خوار صفت می‌گردیم

دید و دانست ولی قصهٔ ما سهل انگاشت

همه در گوشهٔ هجران متواری بودیم

شوق عشاق رسید و علم عشق افراشت

عشق در منزل ما خیمه سلطانی زد

این چنین کار عظیم است، به آسان پنداشت

جرعه می‌داد به مستان حقیقت، رندی

عاقبت دل ز سر جان گرامی برداشت

ترک جان گفت و همه قصهٔ سربازی کرد

هرکه او بادهٔ سودای تو اندر سر داشت

یار در مجلس ما قصه به رمزی می‌گفت

قاسمی شیوهٔ او دید دل از دست گذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  2. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  3. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  4. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  5. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  6. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  7. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
  8. شمارهٔ ۲۱۱دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.