پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

مرا با روی تو پیوسته روییست

زیانی نی، که از وجه نکوییست

هوس دارم که: در پایت بمیرم

بعالم هر کسی را آرزوییست

ز شوق چشم میگونش خرابیم

شراب ما نه از جام و سبوییست

بجست و جوی او دل خستگان را

ز آب دیده هر دم شست و شوییست

ز جامش جرعه ای تا بر زمین ریخت

بعالم عاشقان راهای و هوییست

جرسها را فغان الرحیلست

تنم از بیم هجران همچو موییست

ز حسن یار و شوق جان قاسم

میان شهر هر جا گفت و گوییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  2. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  3. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  4. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  5. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  6. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  7. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
  8. شمارهٔ ۲۱۰جان ببوی وصل یار از کعبه تا بتخانه رفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.