پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست

در سودای دلش از غم او سوداییست

عقل گوید که: برو،شیوه عشاق مورز

این سخن گرنه چنین است، ولی هم راییست

هرکه او نفس بد اندیشه خود را فرسود

در ره عشق ملک سای فلک فرساییست

و آنکه او چهره خورشید عیان باز بیافت

پیش ارباب نظر جاهل نابیناییست

چون سر انداخته شد شمع شود روشن تر

عاشق صادق روشندل پابرجاییست

زاهدی را که نظر نیست عجب قوقوییست

واعظی را که خبر نیست عجب قاقاییست

حاصل از هر دو جهان عشق خدا آمد و بس

بحر عشقست که هر قطره ازو دریاییست

بشنو، ای طالب حق: شیوه تقلید مرو

این سخن را بتو گفتیم وسخن را جاییست

قاسمی را نظر لطف بارزانی دار

بر سر کوی تو آشفته دل، شیداییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  2. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  3. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  4. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  5. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  6. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
  7. شمارهٔ ۲۰۸ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
  8. شمارهٔ ۲۰۹هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.