پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست

بکوی وصل تو هر پشه ای چو عنقاییست

هزار دیده کنم وام، اگر توانم کرد

که در جمال تو هر دیده را تماشاییست

دل مرا بهوای تو ذوق سربازیست

مقررست که در هر دلی تمناییست

بهیچ رو نبرم ره بکوی آزادی

مرا که هر سر مویی اسیر سوداییست

مگر بگوشه چشمی نظر بمستان کرد

میان شهر بهر گوشه شور و غوغاییست

سخن بلند شد، اکنون بلند می گویم

که: خاطرم بهوای بلند بالاییست

بلند بالا یعنی رفیع قدر جلیل

چنین شناسد هرجا که عقل داناییست

چو لفظ اسم شنیدی پی مسما شو

که قول مردم شوریده دل معماییست

بگو بقاسم: در کوی عشق جا کردی

نگاه دار ادب را، که بس عجب جاییست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
  2. شمارهٔ ۲۰۱مرا با روی تو پیوسته روییست
  3. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  4. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  5. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  6. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  7. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
  8. شمارهٔ ۲۰۷ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.