پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست

کز آتش عشق تو در آن سر شرری نیست

ذرات جهان آینه سر الهند

در کوچه ما عاشق صاحب نظری نیست

در مجلس زهاد خبر جستم از آن یار

گفتند: خبر اینست که: ما را خبری نیست

در وادی تاریک جهان مرد بزاری

آن را که دلیلش رخ همچون قمری نیست

جایی نتوان یافت، که از عکس جمالش

بالا شجری، دل حجری، لب شکری نیست

اسرار خدا فاش مکن، تا که نگویند:

در روی زمین هیچ کس از وی بتری نیست

گویند که: این راه درازست و خطرناک

گر راست روی راه خدا را،خطری نیست

گر بار درین کوچه طلب کرد مقلد

بارش کن از آن بار، که کمتر ز خری نیست

در دست دوای دل بیچاره قاسم

جز درد درین راه دگر چاره بری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹چراغ مرد معنی آشناییست
  2. شمارهٔ ۲۰۰هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
  3. شمارهٔ ۲۰۱مرا با روی تو پیوسته روییست
  4. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  5. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
  6. شمارهٔ ۲۰۴در شرح آن جمال بیان‌ها ز حد گذشت
  7. شمارهٔ ۲۰۵دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
  8. شمارهٔ ۲۰۶چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.