پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

بپیش مردم نادیده این سخن شینیست

که غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست

خیال باطل از آنست در دماغ فقیه

که در مزاج دلش بوی نشأئه می نیست

هزار مجنون در حی عشق نعره زنان

که هرکه کشته لیلی ما نشد حی نیست

بدور حسن رخش جمله جهان مستند

ولی چو ما قدح هیچ کس پیاپی نیست

تو دیده باز گشا، تاجمال جان بینی

مگو که: کیست وصالش؟ ولی بگو: کی نیست؟

جهان پرست ازین آفتاب عالم تاب

بجز وجود تو دیگر درین میان فی نیست

ز زهد لاف نزد جان قاسمی هرگز

که مرد ره نزند لاف آنچه در وی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۶از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۷در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۸ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
  5. شمارهٔ ۱۹۹چراغ مرد معنی آشناییست
  6. شمارهٔ ۲۰۰هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
  7. شمارهٔ ۲۰۱مرا با روی تو پیوسته روییست
  8. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.