پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست

قدمی نیست درین راه که آفاتی نیست

بر سر کوی تو، کان منزل سرمستانست

نرود شب که دلم را هی و هیهاتی نیست

روی تو کشف من و غمزه کرامات منست

تا نگویی که: مرا کشف و کراماتی نیست

هله! ای زاهد افسرده، بخود مغروری

که یقینست ترا حسن ملاقاتی نیست

هرکه آزاد شد از خود بجهان، آخر کار

مثل او در دو جهان سید و ساداتی نیست

بمناجات نشاید شدن اندر ره عشق

موسی جان مرا وعده میقاتی نیست

قاسمی را بجز از عشق تو در ملک وجود

در جهان دل و جان هیچ عباداتی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۷در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۸ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
  4. شمارهٔ ۱۹۹چراغ مرد معنی آشناییست
  5. شمارهٔ ۲۰۰هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
  6. شمارهٔ ۲۰۱مرا با روی تو پیوسته روییست
  7. شمارهٔ ۲۰۲باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
  8. شمارهٔ ۲۰۳باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.