پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست

جان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست

در کوی تو گم شد پی عشاق به یک بار

آن جا که تویی از دو جهان نام و نشان نیست

زهاد، مگویید که ما از همه بهتر

گر زان که کم آیید کمالی به از آن نیست

صوفی، که کشد باده صافی به صبوحی

مستست، ولی در صف ما درد کشان نیست

در چارسوی عقل غم سود و زیانست

در حلقه عشاق به جز امن و امان نیست

بستان حق خود را ز جهان، خواجه فلانی

زان پیش که آوازه برآید که فلان نیست

گفتم سر من خاک رهت، گفت که هیهات

قاسم، سر خود گیر که ما را سر آن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲چو رویت تازه گل در بوستان نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۳بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
  3. شمارهٔ ۱۹۴خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۵هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۶از یار سفر کرده کسی را خبری نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۷در صومعه و دیر مغان هیچ سری نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۸ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
  8. شمارهٔ ۱۹۹چراغ مرد معنی آشناییست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.