پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست

بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست

هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست

در هیچ ذره نیست که حق را ظهور نیست

واعظ ز من برآ و مگو قصه منبری

بگذر ازین مقام، که جای حضور نیست

چون آفتاب حسن جهانگیر جلوه کرد

این جلوه را ببیند هرکس که کور نیست

جان را حیات داد، دل و دیده را جلا

این عشق چاره ساز کم از نفخ صور نیست

زاهد بزهد و توبه و تقوی مزینست

چون نیست نیست، نشائه او بی غرور نیست

در راه آشنایی و اسرار معرفت

جانی که غیربین بود، آن جان غیور نیست

در عاشقی گریز، که دارالامان هموست

کانجا همه هدایت حقست و زور نیست

قاسم، بهشت حضرت حق را بجان طلب

کان جلوه گاه حور و مقام قصور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۶جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۷شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۸بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۹پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۰از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۱بجز وصلت حیات جاودان نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۲چو رویت تازه گل در بوستان نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.