پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست

خوشتر از درد تو دولت در جهان پیروز نیست

ساقیا، جام لبالب ده بمستان فنا

دولت امروز ما چون دولت هر روز نیست

زاهدا، از مرغ خود چندین حکایت ها مگوی

مرغ تو مرغیست، اما مرغ دست آموز نیست

واعظا، تو کی رسی در صوفیان ذوالجلال؟

درد تو کهنه نگشت و روز تو نوروز نیست

گر تو مرد راه عشقی عشق را کن اختیار

نور عرفان در کجا، چو درد عالم سوز نیست؟

خواست زاهد طعنه ای بر عاشقان، اما نشد

عقل میداند که عشق اندر دلش مر کوز نیست

ناصحا دیگر میفکن تیر بر قاسم، برو

خوش نمیآید مرا تیری که آن دلدوز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۹پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۰از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۱بجز وصلت حیات جاودان نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۲چو رویت تازه گل در بوستان نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۳بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
  7. شمارهٔ ۱۹۴خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۵هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.