پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست

غیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست

صوفی، که لاف نور کرامات میزند

تا مست نور یار نشد مستنیر نیست

اسرار دوست را نشناسد بهیچ حال

جانی که همچو آینه روشن ضمیر نیست

واعظ، برو حکایت تقلید را بمان

افسانه پیش اهل دلان دلپذیر نیست

چشمی که روی دوست نبیند بهیچ حال

او مظهر تجلی اسم بصیر نیست

هرگز بجذب خاطر تو میل ما نشد

رو، رو، که باز ساعد شه موش گیر نیست

جان نصرت از تو خواهد و حیران تست عقل

دل را بجز ولای تو نعم النصیر نیست

یک دم بکوی ما بگذشتی و سالهاست

در هیچ گوشه نیست که بوی عبیر نیست

قاسم بر آستان جلالت نهاده سر

جز خاک آستان تو جان را مصیر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۸بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۹پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۰از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۱بجز وصلت حیات جاودان نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۲چو رویت تازه گل در بوستان نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۳بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
  8. شمارهٔ ۱۹۴خلق گویند که: در عشق بلیاتی نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.