پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست

پیش دوران طریقت این سخن مشهور نیست

رمز مستان معانی را نداند عقل دون

صیدبازان حقیقت در خور عصفور نیست

عشق مستست و بتیغ تیز میگوید سخن

پیش مستان حقایق این سخن مستور نیست

گر تو صید دفتر بخوانی از حدیث عاشقان

عشق و نام نیک هرگز مثبت و مسطور نیست

من ز اسرار خدا هرگز کجا گویم سخن؟

یوسفم در قید زندان، موسیم بر طور نیست

عاشقی را همتی باید بغایت بس بلند

عشقبازی در خور آن زاهد مغرور نیست

قاسمی، سر خدا با جان سرگردان مگو

کین سخن ها در خور کیخسرو و فغفور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۷شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۸بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۹پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۰از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۱بجز وصلت حیات جاودان نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۲چو رویت تازه گل در بوستان نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۳بپیش مردم نادیده این سخن شینیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.