پرش به محتوای اصلی
قاسم انوار قاسم انوار

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

بی‌جمالت بوستان عیش ما را نور نیست

بی‌وصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست

دور ماند از دولت جاوید و از بخت بلند

هر کرا اندر سر از سودای او صد سوز نیست

زاهدی را که‌اعتقادی هست با مردان راه

گرچه بس دورست جانش، لیک بس بی‌نور نیست

عارفی کو آشنای دوست باشد لایزال

گاه گاهی گردم از دوری زند، هم دور نیست

خواستم دادن نشانی از کمال حسن یار

لیک جان‌ها را از آن جان جهان دستور نیست

ای فقیه، از ما مرنجان دل، اگر می می‌خوریم

جام سر مستان عشق از باده انگور نیست

با رقیب ما مگو از صفوت جام شراب

کاین چنین مرآت روشن لایق آن کور نیست

زاهد ما قصه تقلید می‌گوید به عام

گرچه عذر لنگ می‌آرد‌، ولی معذور نیست

بیت معمور‌ست جان قاسمی، ناصح، بدان

بیت معمور تو همچون بیت ما معمور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
  2. شمارهٔ ۱۸۵دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
  3. شمارهٔ ۱۸۶جان ما را دولت عشق رخت امروز نیست
  4. شمارهٔ ۱۸۷شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست
  5. شمارهٔ ۱۸۸بی جام عشق عیش دل ما تمام نیست
  6. شمارهٔ ۱۸۹پیر ما جامیست، اما در خور این جام نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۰از دولت دیدار تو دل را غم جان نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۱بجز وصلت حیات جاودان نیست
همه‌ی غزلیات ←

قاسم انوار درباره‌ی قاسم انوار

سید معین‌الدین علی پسر نصیر پسر هارون پسر ابوالقاسم حسینی قاسمی انواری تبریزی معروف به شاه قاسم انوار (زادهٔ ۷۵۷ هجری قمری در سراب، درگذشتهٔ ۸۳۷ هجری قمری در روستای لنگر تربت جام)، از شاعران ایرانی است. او از پیروان خاندان صفی‌الدین اردبیلی بود. معین‌الدین در شعر قاسمی یا قاسم تخلص میِکرد و یکی از پسران شیخ صفی‌الدین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.