پرش به محتوای اصلی
فضولی

فضولی

غزلیات

۴۱۰ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۰۱ می‌روم در سینه صد درد نهانی می‌برم
  2. شمارهٔ ۳۰۲ از آن رو با تو من آیینه را همتا نمی‌بینم
  3. شمارهٔ ۳۰۳ نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
  4. شمارهٔ ۳۰۴ روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
  5. شمارهٔ ۳۰۵ دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
  6. شمارهٔ ۳۰۶ بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم
  7. شمارهٔ ۳۰۷ نیست در آیینه عکس آن صنم
  8. شمارهٔ ۳۰۸ از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمی‌دانم
  9. شمارهٔ ۳۰۹ در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم
  10. شمارهٔ ۳۱۰ چو طفلان پیشه‌ای جز گریه در عالم نمی‌دانم
  11. شمارهٔ ۳۱۱ باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
  12. شمارهٔ ۳۱۲ ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم
  13. شمارهٔ ۳۱۳ گهی که در غم آن گل‌عذار می‌گریم
  14. شمارهٔ ۳۱۴ در دل الم از غنچه خندان تو دارم
  15. شمارهٔ ۳۱۵ گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم
  16. شمارهٔ ۳۱۶ دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
  17. شمارهٔ ۳۱۷ عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم
  18. شمارهٔ ۳۱۸ آزارها ز یار جفا کار می کشم
  19. شمارهٔ ۳۱۹ گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
  20. شمارهٔ ۳۲۰ گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
  21. شمارهٔ ۳۲۱ جفاکار است و خونریز آن بت بی‌درد می‌دانم
  22. شمارهٔ ۳۲۲ چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام
  23. شمارهٔ ۳۲۳ پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم
  24. شمارهٔ ۳۲۴ پیش او با ناله اظهار غم دل کرده‌ام
  25. شمارهٔ ۳۲۵ ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
  26. شمارهٔ ۳۲۶ ای لعل سخن گوی تو کام دل زارم
  27. شمارهٔ ۳۲۷ ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم
  28. شمارهٔ ۳۲۸ دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستم
  29. شمارهٔ ۳۲۹ چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
  30. شمارهٔ ۳۳۰ تا کی اسیر سلسله غم شود دلم
  31. شمارهٔ ۳۳۱ نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم
  32. شمارهٔ ۳۳۲ گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن
  33. شمارهٔ ۳۳۳ اسیر دام زلفم کرده بر گرد سرگردان
  34. شمارهٔ ۳۳۴ چشمی بگشا سوی من و زاری من بین
  35. شمارهٔ ۳۳۵ به جان دور از تو ای شمع از غم شب‌های تارم من
  36. شمارهٔ ۳۳۶ دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
  37. شمارهٔ ۳۳۷ در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون
  38. شمارهٔ ۳۳۸ ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن
  39. شمارهٔ ۳۳۹ می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون
  40. شمارهٔ ۳۴۰ نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر من
  41. شمارهٔ ۳۴۱ داریم در زمانه بد طالع زبون
  42. شمارهٔ ۳۴۲ تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
  43. شمارهٔ ۳۴۳ شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
  44. شمارهٔ ۳۴۴ درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
  45. شمارهٔ ۳۴۵ زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
  46. شمارهٔ ۳۴۶ اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
  47. شمارهٔ ۳۴۷ می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  48. شمارهٔ ۳۴۸ تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
  49. شمارهٔ ۳۴۹ غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  50. شمارهٔ ۳۵۰ شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  51. شمارهٔ ۳۵۱ نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  52. شمارهٔ ۳۵۲ زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  53. شمارهٔ ۳۵۳ ای دل از کار عشق عار مکن
  54. شمارهٔ ۳۵۴ عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
  55. شمارهٔ ۳۵۵ چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
  56. شمارهٔ ۳۵۶ حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
  57. شمارهٔ ۳۵۷ شد واقف از خیال من آن مه بحال من
  58. شمارهٔ ۳۵۸ ای بر فراز مسند عزت مکان تو
  59. شمارهٔ ۳۵۹ ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو
  60. شمارهٔ ۳۶۰ سرم را درد بر بالین محنت سود دور از تو

متن اشعار به نقل از گنجور.