فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۰۱ میروم در سینه صد درد نهانی میبرم
- شمارهٔ ۳۰۲ از آن رو با تو من آیینه را همتا نمیبینم
- شمارهٔ ۳۰۳ نسبت شمشاد با آن سرو قامت چون کنم
- شمارهٔ ۳۰۴ روزگاری شد ز کویت درد سر کم کرده ایم
- شمارهٔ ۳۰۵ دارم هوس کز خون دل خاک درش را گل کنم
- شمارهٔ ۳۰۶ بیاد قد تو بر سینه هر الف که بریدم
- شمارهٔ ۳۰۷ نیست در آیینه عکس آن صنم
- شمارهٔ ۳۰۸ از او پرسید سرّ آن دهان را، من نمیدانم
- شمارهٔ ۳۰۹ در دل زار غمی ز آن لب می گون دارم
- شمارهٔ ۳۱۰ چو طفلان پیشهای جز گریه در عالم نمیدانم
- شمارهٔ ۳۱۱ باز در دل ز غم عشق ملالی دارم
- شمارهٔ ۳۱۲ ز سیر سایه همراه تو ای مه رشکها بردم
- شمارهٔ ۳۱۳ گهی که در غم آن گلعذار میگریم
- شمارهٔ ۳۱۴ در دل الم از غنچه خندان تو دارم
- شمارهٔ ۳۱۵ گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم
- شمارهٔ ۳۱۶ دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
- شمارهٔ ۳۱۷ عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم
- شمارهٔ ۳۱۸ آزارها ز یار جفا کار می کشم
- شمارهٔ ۳۱۹ گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
- شمارهٔ ۳۲۰ گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
- شمارهٔ ۳۲۱ جفاکار است و خونریز آن بت بیدرد میدانم
- شمارهٔ ۳۲۲ چیست جرم من که باز از چشم یار افتادهام
- شمارهٔ ۳۲۳ پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم
- شمارهٔ ۳۲۴ پیش او با ناله اظهار غم دل کردهام
- شمارهٔ ۳۲۵ ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
- شمارهٔ ۳۲۶ ای لعل سخن گوی تو کام دل زارم
- شمارهٔ ۳۲۷ ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم
- شمارهٔ ۳۲۸ دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستم
- شمارهٔ ۳۲۹ چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
- شمارهٔ ۳۳۰ تا کی اسیر سلسله غم شود دلم
- شمارهٔ ۳۳۱ نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم
- شمارهٔ ۳۳۲ گوش بر قول رقیبان بداندیش مکن
- شمارهٔ ۳۳۳ اسیر دام زلفم کرده بر گرد سرگردان
- شمارهٔ ۳۳۴ چشمی بگشا سوی من و زاری من بین
- شمارهٔ ۳۳۵ به جان دور از تو ای شمع از غم شبهای تارم من
- شمارهٔ ۳۳۶ دوش در مجلس نگاری بود همزانوی من
- شمارهٔ ۳۳۷ در غمم گر جان ز جسم ناتوان آید برون
- شمارهٔ ۳۳۸ ای لاله رخ مرو دلم از هجر خون مکن
- شمارهٔ ۳۳۹ می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون
- شمارهٔ ۳۴۰ نمی مردم از آن تیغی که زد آن سیمبر بر من
- شمارهٔ ۳۴۱ داریم در زمانه بد طالع زبون
- شمارهٔ ۳۴۲ تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
- شمارهٔ ۳۴۳ شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
- شمارهٔ ۳۴۴ درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
- شمارهٔ ۳۴۵ زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
- شمارهٔ ۳۴۶ اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
- شمارهٔ ۳۴۷ می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
- شمارهٔ ۳۴۸ تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
- شمارهٔ ۳۴۹ غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
- شمارهٔ ۳۵۰ شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
- شمارهٔ ۳۵۱ نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
- شمارهٔ ۳۵۲ زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
- شمارهٔ ۳۵۳ ای دل از کار عشق عار مکن
- شمارهٔ ۳۵۴ عاشقم جز عاشقی کاری نمیآید ز من
- شمارهٔ ۳۵۵ چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
- شمارهٔ ۳۵۶ حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
- شمارهٔ ۳۵۷ شد واقف از خیال من آن مه بحال من
- شمارهٔ ۳۵۸ ای بر فراز مسند عزت مکان تو
- شمارهٔ ۳۵۹ ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو
- شمارهٔ ۳۶۰ سرم را درد بر بالین محنت سود دور از تو
متن اشعار به نقل از گنجور.