پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۲

ز سیر سایه همراه تو ای مه رشک‌ها بردم

برای دیدنت گر چشم هم می‌داشت می‌مردم

مرا بر چشم پر خون جمع گشته نیست پیکانت

در گنجینه لعلی‌ست با آهن برآوردم

به کف در کوی تو می‌گشتم از من نقد جان گم شد

پشیمانم که بد کردم به چشمان تو نسپردم

بنای خانه دل گشت ویران بهر تعمیرش

گلی باید بیا ساقی سفالی ده پر از دردم

بحمدالله که مردم در غم عشق تو و هرگز

به شرح درد دل طبع لطیفت را نیازردم

به خود تا چند خندی ای صدف بگشا دهن زین بس

به دور گوهر اشکم مزن از دانه در دم

فضولی نیست هر شب تا سحر غیر از فغان کارت

ترا من از سگان کوی او بیهوده نشمردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۴در دل الم از غنچه خندان تو دارم
  2. شمارهٔ ۳۱۵گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم
  3. شمارهٔ ۳۱۶دمی بی عشق خوبان پری رخسار چون باشم
  4. شمارهٔ ۳۱۷عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم
  5. شمارهٔ ۳۱۸آزارها ز یار جفا کار می کشم
  6. شمارهٔ ۳۱۹گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
  7. شمارهٔ ۳۲۰گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
  8. شمارهٔ ۳۲۱جفاکار است و خونریز آن بت بی‌درد می‌دانم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.