پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

جفاکار است و خونریز آن بت بی‌درد می‌دانم

ز رنگ کار او با من چه خواهد کرد می‌دانم

چه حاجت شرح بیداد زلیخا پرسم از یوسف

چو او در عاشقی مردست یا نامرد می‌دانم

زده بر آتش دل سیل خوناب جگر آبی

من احوال درونم را ز آه سرد می‌دانم

زمانی از غم مشکین‌غزالان نیستم خالی

طریق سیر مجنون بیابان‌گرد می‌دانم

نمی‌خواهم به سیل اشک شویم چهرهٔ خود را

ز جولان که دارد چهره‌ام این گرد می‌دانم

چو دل بر تیر مژگان و کمان ابرویش بستم

چه خواهد آمدن بر جانِ غم‌پرورد می‌دانم

فضولی راز خود در عاشقی از من نهان کردی

ندانستی ز اشک آل و روی زرد می‌دانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم
  2. شمارهٔ ۳۲۴پیش او با ناله اظهار غم دل کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۲۵ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
  4. شمارهٔ ۳۲۶ای لعل سخن گوی تو کام دل زارم
  5. شمارهٔ ۳۲۷ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم
  6. شمارهٔ ۳۲۸دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستم
  7. شمارهٔ ۳۲۹چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
  8. شمارهٔ ۳۳۰تا کی اسیر سلسله غم شود دلم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.