پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام

معتبر بودم ز چشم اعتبار افتاده‌ام

مانده‌ام بر حال خود حیران جدا از کوی یار

مبتلای غربتم دور از دیار افتاده‌ام

گل‌رخان یک ره نمی‌بینند سوی من به لطف

گرچه می‌دانند خوار و خاکسار افتاده‌ام

مردمی هرگز نمی‌بینم چه حال است این مگر

از میان مردمان من بر کنار افتاده‌ام

رشته جان مرا افکند دوران پیچ و تاب

تا به سودای سر زلف نگار افتاده‌ام

روزگارم می‌کشد با صد مصیبت چون کنم

صید مجروحم به دام روزگار افتاده‌ام

بلبل عرشم فضولی منزلم گلزار قدس

من درین محنت‌سرا بی‌اختیار افتاده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴پیش او با ناله اظهار غم دل کرده‌ام
  2. شمارهٔ ۳۲۵ای شمع که شد سوخته عشق تو جانم
  3. شمارهٔ ۳۲۶ای لعل سخن گوی تو کام دل زارم
  4. شمارهٔ ۳۲۷ما ترک دیدن رخ زیبا نمی کنیم
  5. شمارهٔ ۳۲۸دل بصد عقد بجعد سر زلفت بستم
  6. شمارهٔ ۳۲۹چرا نگاه بدور رخت بماه کنم
  7. شمارهٔ ۳۳۰تا کی اسیر سلسله غم شود دلم
  8. شمارهٔ ۳۳۱نی همین سرگرم سودای بتان تنها منم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.