پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۵

گشت صد پاره بشمشیر جفای تو تنم

گل صد برگ بهار غم عشق تو منم

اشک گلگون و رخ زرد مرا خوار مبین

که اگر سرخ اگر زرد گل این چمنم

با دل خون شده دم می زنم از لطف لبت

می شود حال دلم فهم ز رنگ سخنم

دور از آن زلف و قد و چهره مخوان سوی چمن

باغبان نیست سر سنبل و سرو و سمنم

بعد ازین در ره عشق تو من و تنهایی

قدرت سایه کشیدن چو ندارد بدنم

کوهکن را اثری هست مرا نیست نشان

وه که رسواتر و گم گشته تر از کوهکنم

می نهفتم چو فضولی غم دل وه کآخر

کرد رسوای تو افسانه هر انجمنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۷عهد کردم که دیگر بیهده کاری نکنم
  2. شمارهٔ ۳۱۸آزارها ز یار جفا کار می کشم
  3. شمارهٔ ۳۱۹گر چشم برخسار تو صد بار گشادم
  4. شمارهٔ ۳۲۰گهی که بر گل روی تو چشم تر بگشایم
  5. شمارهٔ ۳۲۱جفاکار است و خونریز آن بت بی‌درد می‌دانم
  6. شمارهٔ ۳۲۲چیست جرم من که باز از چشم یار افتاده‌ام
  7. شمارهٔ ۳۲۳پنهان غم دلم ز تو ای جان نمی کنم
  8. شمارهٔ ۳۲۴پیش او با ناله اظهار غم دل کرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.