پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

می شود هر دم جنون ما ز ابرویت فزون

هست ابروی تو ما را سر خط مشق جنون

دل قدت را دید لعلت راست مایل مدتیست

می کشم از دل ملامت می خورم از دیده خون

دیده می ریزد درون از چاکهای سینه ام

دل ز راه دیده هر خونی که می آرد برون

عاشق از حال دل پر خون چه حاجت دم زند

می توان دانست از رنگ سرشگ لاله گون

رشته پیوند خود با تارهای زلف او

کرده ام محکم ولی می ترسم از بخت زبون

پنبه ننهاد کس بر داغهای سینه ام

کآتشی در سینه اش نگرفت از سوز درون

بهر دنیا منت دونان فضولی تا به کی

دل به عالی‌همتی بردار از دنیای دون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱داریم در زمانه بد طالع زبون
  2. شمارهٔ ۳۴۲تو نیز افکنده ای ، ای چرخ ، مهرِ خود به ماهِ من،
  3. شمارهٔ ۳۴۳شد چاک چاک سینه و از قطرهای خون
  4. شمارهٔ ۳۴۴درد دل ما را ز ره لطف دوا کن
  5. شمارهٔ ۳۴۵زین ندامت که نشد خاک درت مسکن من
  6. شمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
  7. شمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  8. شمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.