پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۴

درد دل ما را ز ره لطف دوا کن

لطفی بنما چاره درد دل ما کن

عمریست که مشتاق لقاییم خدا را

زین بیش مشو پرده نشین عرض لقا کن

از پای در افتادم و از سر بگذشتم

از بهر خدا فکر من بی سر و پا کن

آزردن دلها اثر نیک ندارد

تا چند جفا پیشه کنی ترک جفا کن

محرومی عشاق روا نیست ز وصلت

بی رحم مشو حاجت عشاق روا کن

ای دل مزن از سلسله زلف بتان دم

بشنو سخن من حذر از دام بلا کن

عاشق روشی دارد و معشوق طریقی

گر یار جفا کرد فضولی تو وفا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۶اگر چه نیست ترحم ترا بزاری من
  2. شمارهٔ ۳۴۷می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این
  3. شمارهٔ ۳۴۸تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون
  4. شمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  5. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  6. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  7. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  8. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.