پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون

مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون

مگر خورشید در عشقت قبایی می درد هر شب

که از جیب دگر می آورد هر صبح سر بیرون

درون پرده شد از شرم رویت آفتاب امشب

ندارد آبرو زین پرده گر آید دگر بیرون

ز حسرت آه آتشناک از دل می کشم هر گه

که آید تیر خون آلوده او از جگر بیرون

خیال نوک مژگانت گر افتد در دل دریا

نخواهد آمدن ناسفته از دریا گهر بیرون

نمی دانم چرا عشاق را کشتند در کویش

نکشتند آنچنان آن قوم را کاید خبر بیرون

فضولی می رسد در دهر هر دم محنتی بر من

بباید رفت زین محنت سرای پر خطر بیرون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  2. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
  3. شمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
  4. شمارهٔ ۳۵۵چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
  5. شمارهٔ ۳۵۶حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
  6. شمارهٔ ۳۵۷شد واقف از خیال من آن مه بحال من
  7. شمارهٔ ۳۵۸ای بر فراز مسند عزت مکان تو
  8. شمارهٔ ۳۵۹ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.