پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۹

غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این

تمنای حیات جاودان دارم از آن است این

مکن لیلی وش من گوش بر افسانه مجنون

حدیث درد من بشنو که به ز آن داستان است این

ز شرم صورت خوب تو می گردد پری پنهان

چه حاجت من کنم اظهار این معنی عیان است این

لگدکوب رقیبت شد تن اندوه پروردم

مگو تن پیش سگ افتاده مشتی استخوان است این

هوا از شاخ گل پیکان خونین می کشد گویا

بدل خوردست تیر رشک قدت را نشان است این

قرارم برد رفتارت سرشکم ریخت گفتارت

چه قد دل‌ستان است آن چه لعل درفشان است این

فضولی می‌رسد هرشب به مه فریاد و افغانت

شبی آن مه نمی‌پرسد چه فریاد و فغان است این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  2. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  3. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
  4. شمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
  5. شمارهٔ ۳۵۵چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
  6. شمارهٔ ۳۵۶حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
  7. شمارهٔ ۳۵۷شد واقف از خیال من آن مه بحال من
  8. شمارهٔ ۳۵۸ای بر فراز مسند عزت مکان تو
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.