پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۸

تا بدرد عشق جان از تن نمی آید برون

درد عشق او ز جان من نمی آید برون

دانه اشکم بخوناب جگر پرورده است

اینچنین لعلی ز هر معدن نمی آید برون

نخل قدت را طراوت از ریاض جنت است

اینچنین سروی ز هر گلشن نمی آید برون

گر بگلزاری در آیی تیغ بر کف ز انفعال

گل نمی روید دگر سوسن نمی آید برون

با تبسم می کشم گفتی مرا هر دم ز غم

چون نمیرم زین ادا کشتن نمی آید برون

لب ز شرح سوز دل بستیم و جای حیرت است

سوخت خانه دودی از روزن نمی آید برون

گر فضولی ترک عشق دوست گیرد دور نیست

چون کند از عهده دشمن نمی آید برون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  2. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  3. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  4. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
  5. شمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
  6. شمارهٔ ۳۵۵چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
  7. شمارهٔ ۳۵۶حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
  8. شمارهٔ ۳۵۷شد واقف از خیال من آن مه بحال من
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.