پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۷

می نمایی رخ که خورشید جهان آراست این

می زنی در عالمی آتش که رسم ماست این

بر رهت افتاده ام یک ره نبینی سوی من

با فقیران خود ای مهوش چه استغناست این

برد راحت قامتت از جان و رفتارت ز دل

وه چه رفتار لطیف و قامت رعناست این

از قد و زلفت دل و جان را خلاصی مشکل است

آفت جانهاست آن دام ره دلهاست این

از تو روزی وعده قتلم نمی یابد وفا

می کشد حسرت مرا امروز یا فرداست این

ای خوش آن ساعت که در محشر مرا خوبان بهم

ترسناک از دور بنمایند کآن رسواست این

دوستان در سر فضولی را هوای عاشقیست

خود نمی گوید ولی از طور او پیداست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۹غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
  2. شمارهٔ ۳۵۰شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
  3. شمارهٔ ۳۵۱نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
  4. شمارهٔ ۳۵۲زدی چو در دلم آتش مکش چو شعله سر از من
  5. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
  6. شمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
  7. شمارهٔ ۳۵۵چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
  8. شمارهٔ ۳۵۶حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.