پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۱

نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من

که افکند از نظر برداشت چشم اعتبار از من

مگر از خاکساریهای من کردند آگاهش

که بنشستست بر آیینه طبعش غبار از من

نسودم بر کف پای لطیفش خار مژگان را

چه باشد موجب رنجیدن آن گل عذار از من

ازو این زهر چشم و چین ابرو نیست بی وجهی

ادای ناخوشی سر زد مگر بی اختیار از من

زنم سر بر زمین هر جا روم چون آب زین غصه

که دامن می کشد آن سرو می گیرد کنار از من

بدادم جان نکردم یار را رسوا بشرح غم

اگر می بود مجنون زنده می آموخت کار از من

فضولی کرد سرگردان مرا بی ماه رخساری

نمی‌دانم چه در دل داشت دور روزگار از من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۳ای دل از کار عشق عار مکن
  2. شمارهٔ ۳۵۴عاشقم جز عاشقی کاری نمی‌آید ز من
  3. شمارهٔ ۳۵۵چو شمع ز آتش دل اضطراب دارم من
  4. شمارهٔ ۳۵۶حباب نیست ز خون گرد دیده تر من
  5. شمارهٔ ۳۵۷شد واقف از خیال من آن مه بحال من
  6. شمارهٔ ۳۵۸ای بر فراز مسند عزت مکان تو
  7. شمارهٔ ۳۵۹ای بر فراز چرخ برین بارگاه تو
  8. شمارهٔ ۳۶۰سرم را درد بر بالین محنت سود دور از تو
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.